محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى
99
مجربات اكبرى ( فارسى )
از ترشى و بادى پرهيزند ، تاب تلى دور شود . ديگر ؛ بول آدمى سه جرعه ، نهار نوشيدن مجرب است . ديگر ؛ تاب تلى كه به هيچ دواء نرفته باشد برود ، چرونجى « 1 » ، بهلانوه بخورانند به شرطى كه موافقت داشته باشد به بلادر . ديگر كه سختى سپرز را كه تمام شكم را گرفته باشد نيز سود دارد مجرب است ، بر اسيلم دست راست از فتيله پارچه يا كاغذ داغ نهند و تا مدتى آن را مترشح شدن دهند كه نفع عجيب دارد كذلك اگر سختى در پهلوى راست باشد داغ بر اسيلم دست چپ دهند و اسيلم رگى است در ميان خضر و بنصر دست . ديگر كه نفخ و سختى سپرز را نفع تمام دارد ، نوشادر ، سهاگه ، شورهء قلمى ، مرچ ، جمله وزن برابر سائيده بدارند پس هر صباح قطع از صبر تر يعنى ؛ كنوار بگيرند و به قدر يك انگشت ، مغز از آن بگيرند و در اين ادويهء مسحوقه بگردانند تا ادويهها ، بر آن آويزند . بعده مريض آن را بلع كند و روز دوم ، دو قطعه ملوث بدواء در روز سوم سه قطعه پس بر سه قطعه بسند نمايد و تا هفت روز هر روز سه قطعه مىخورده باشند مجرب است . ديگر ؛ اجواين به قدر برداشت طبيعت صبح و شام مىخورده باشند . ديگر ؛ بگيرند چتره ، نسوت « 2 » ، ترپهله بهلانه جمله برابر و هم
--> ( 1 ) - چرونجى : نقل خواجه ( ف ) . حب السمنه ( ع ) . ( لغات فيروزى ) ( 2 ) - نسوت : تربد ( ع ) . تربد : بيخيست ظاهر سياه و باطن سفيد و مجوّف و منبت او حوالى خراسان و هند و نبات او ساقدار و برگش شبيه به برگ لوبيا و اطراف او محدّد و گلش آسمانجونى و ثمرش مثل لسان العصافير و هرچه اندرونش سياه باشد مثل خربق سمّ است و زرد او نيز بد است و بهترين او سفيد و سبك و صمغ دار است . ( تحفه )